محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
62
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
و روش فرمانداران عثمان و سيرهء او با ياوران و بستگان خود سبب شد ، كه هوس سلطنت بر مسلمين در مغزهاى ياغيان بوجود آمده بود . در مقابل اين افكار ، عدهاى حسود كهنهكار و دشمنان خونخوار منتظر انتقام گرفتن و تلافى بودند . آيا در اين بحران على چه كند ؟ على ( ع ) با ستمگران و ناپاكان همراهى نميكند ؛ و از آنان رشوه نميپذيرد و مناصب حكومتى را بنااهلان نميدهد موقعى كه ميخواهد چرخهاى ادارى مملكت اسلامى را اصلاح كند عدهاى سودطلب بدست و پاى آنحضرت افتاده و مىگويند بايد در پستهاى جنايت خود باقى باشند ، يا آنكه على ( ع ) چند صباحى به آنان مهلت بدهد . آنگاه كه ديدند على ( ع ) طبق حقيقت عمل مىكند ، از حكومت آن حضرت تعلل ورزيده ، و عائشه را بر شتر سوار نموده ، و او را در شهرها و بيابانها گردانده ؛ و گرد شتر او عدهاى كه با حق و عدالت مخالف ، و اهل تملق و چاپلوسى بودند بهمراه طلحه و زبير و بنى اميه قيام نمودند . على ( ع ) و حسن و حسين ( ع ) هنگام محاصرهء عثمان از وى دفاع ميكردند ولى عايشه و طلحه و زبير و معاويه و ابن عاص مردم را تحريك بقتل او مىكردند ، ولى موقعى كه عثمان كشته شد ، از على ( ع ) مطالبهء خون عثمان را نمودند . على و جنگ جمل و صفين على ( ع ) در مقابل اصحاب جمل بين دو مشكل اساسى گرفتار شده بود : 1 - اگر ساكت ميشد ، و آنان را در ياغيگرى آزاد ميگذاشت ، كثافت - كارى شيوع پيدا كرده و گردنكشان بجان ملت ميافتادند . 2 - اگر مبارزه ميكرد خونها ريخته ميشد . در مقابل اين دو مشكل دست بتبليغ و اندرز زد و از عايشه خواست كه به منزل خود بازگردد و از پيمانشكنندگان خواست كه در بيعتى كه با وى نمودهاند استوار باشند ولى اين پند و اندرزها نتيجهء مثبتى نداد لذا على ( ع ) ناچار شد كه بقوه قهريه متوسل گرديده و ياغيان را ساكت سازد و بالاخره اين مبارزه به ضرر پيمانشكنها خاتمه يافت . مشكلات على به همين مقدار پايان نيافت : پسر هند جگر خوار و كسى كه خود و پدرش را رسول خدا ( ص ) آزاد كرده و كسى كه دشمن خدا